ميرزا حسن حسينى فسايى
280
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
هماى روح پاك شيخ سعدى * سوى جنت برآوردى پر و بال « 1 » در سال 692 : حكمرانى مملكت فارس و املاك خالصه شاهى در صحرا و دريا بر شيخ الاسلام ، جمال الملة و الدين ، ابراهيم بن شيخ محمد طيبى عرب كه در ورع و تقوى و رفعت - شأن و كثرت ضياع و عقار و مزيد جاه و تقرب سلاطين ، مانندى نداشت ، قرار گرفت و او را به « ملك الاسلام » ملقب داشتند « 2 » و از جانب ايلخان كيخاتون خان اجازه نوبت سهگانه زدن بيافت و سروش غيبى در پرده مىگفت : آن را كه چارگوشه عزلت ميسر است * گو پنج نوبه زن كه شه هفت كشورى و در امارت « ملك الاسلام » اهل مملكت فارس در كنف آسايش غنودند و از جور و ستم مغول و تركمانان رهيدند . در سال 693 : بناى كاغذ چاو در ممالك ايلخان كه از حد آب آمويه تا نهايت بلاد مصر بود ، گذاشته شد و خواستند به اين وسيله رسم معامله درهم و دينار را برداشته ، معاملات ديوانى و تجارتى را به چاو قرار دهند و صورت چاو « 3 » بر اين منوال بود كه كاغذى را مربع - مستطيل ساخته ، چند كلمه به خط خطائى بر آن نوشتند و بر بالاى آن از دو جانب لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه و بر فروتر از آن ايرنجين « 4 » تورجى نگاشتند و در ميانه دايره كشيدند و از نيم دينار تا ده دينار در آن دايره نوشتند و كلمه پادشاه جهان كيخاتو خان در آن گنجانيده بودند « 5 » و اين چاو را در ممالك روانه داشتند و حكم دادند كه تغيير و تبديلكننده را با زن و فرزند او كشته ، مال او خاصه ديوان اعلى باشد . در سال 694 : چون ايلخان كيخاتو ممارستى در شرب خمر و دست تطاولى بر دختران اعيان داشت و طبع عموم بزرگان و امرا از او رنجيده بود ، تمامت اهل حل و عقد ، متفق الكلمه و متحد الرأى در عزل او بلكه در افناى او يكجهت گشتند و شاهزاده « بايدواغول » را از بغداد طلب داشتند و جماعتى از سپاه كيخاتو براى دفع لشكر خصم از آذربايجان به همدان آمد و بعد از تلاقى شكست يافتند ، چون خبر به كيخاتو رسيد با بيست نفر سوار عازم اردوى بزرگ گرديد و در بين راه به چند خانهوار ، رسيد ، براى استراحت توقفى كرد كه جمعى از امرا [ كه ] از قيد كيخاتو ، گريخته [ بودند ] در اين منزل رسيدند و كيخاتو خان را گرفته به زه كمان هلاكش نمودند « 6 » . اى فلك تا كى از جفاهايت * چند از اين گردش غمافزايت هيچكس را به جان امان ندهد « 7 » * روز و شبهاى عمرفرسايت
--> ( 1 ) . اين قول روايت مذكور در تاريخ شيخ اويس است . ر ك : تاريخ ادبيات ايران ، صفا ، جلد سوم ، حاشيه 2 ، ص 599 . ( 2 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 160 . ( 3 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 166 . ( 4 ) . در متن : ( ايرينچين ) . ( 5 ) . ( بر روى آن ( چاو ) اين عبارت مسطور بود : ( پادشاه جهان در تاريخ سنه 693 اين چاو مبارك را در ممالك روانه گردانيد و تغيير و تبديلكننده ، را با زن و فرزند به ياسا رسانيده مال او را جهت ديوان بردارند ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 166 ) . ( 6 ) . ( اين واقعه در روز جمعه هفتم جمادى الاولى به سال 694 اتفاق افتاد ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 170 ) . ( 7 ) . در متن : ( ندهى ) .